طبيعت در شعر منوچهري
منوچهري : منوچهري
را بايد شاعر طبيعت خواند ديوان او گواه اين دعويست. كودكي او در دامغان با آن
بيابانهاي فراخ و بي كران كه پيرامون آن را گرفته است گذشت و بخشي از جواني او نيز
گويا در كناره هاي درياي خزر و دامنه هاي البرز به سر آمد. تاثير اين محيط عشق به
طبيعت را به او القا كرد.
عشق به زندگي در توصيفهايي كه شاعر
از گلها، مرغها و ميوه ها مي كند محسوس تر است. زندگي چيز تحقير كردني نيست
زيرا از زيبايي آكنده است زيبايي آن در خزان نيز
مانند بهار دريافتني و پسودني است روزهاي پاييز (غم انگيز) شاعر را به تفكر و
انديشه نمي گذراند. گريز ايام اورا به عالم درون , عالم حكيمان وصوفيان نمي كشاند.
شايد او نيز مثل بسياري از واقع بينان در دنياي درون جز تيرگي و ابهام چيزي سراغ
ندارد. دنيايي كه صوفيان در آن همه جذبه و شور وحال مي ديدند بر روي يك شاعر عشرت
جوي بي بند وبار بكلي بسته است. اين منوچهري مرد خانقاه نيست مرد عشرت است اما آن
شوق و جذبه اي كه در صومعه ها و خانقاه هاي بلخ و غزنه و نيشابور شور و ولوله مي
افكند در كاخهاي اميران و باغ هاي خواجگان غزنه به خاموشي گرائيده بود. از اين روست
كه دنياي باطن براي او هيچ نيست. آنچه دوست داشتني و دريافتني است دنياي ظاهر است.
دنياي زيبائيهاي محسوس و مجرد است زندگي با همه مظاهر آن نيز از لطف و زيبائي
آكنده است. در بهار آن , چشم زيبايي شناس شاعر همه جا بدايع و لطائف تازه كشف مي كند.
لطايف و بدايعي كه از فرو شكوه يك زندگي پر تجمل درباري ياد مي آورد. ميوه هاي خزان
در دل انگيزي و فريبندگي از گلهاي بهاري هيچ كم ندارد و آسمان گرفته و ابر آلود
آبان ماه در زيبايي و طرب انگيزي آسمان روشن و شفاف ارديبهشت كمتر نيست.از اين روست كه
شاعر با همان شور و هيجاني كه زيباييهاي بهار را مي ستايد جادوييهاي خزان را نيز
توصيف مي كند. آنچه در توصيف بيابانهاي گرم و خشك در پاره اي از قصايد او به نظر مي
آيد آفريده وهم وپندار نيست شايد شاعر در آن توصيف ها تقليدي از شاعران عرب را
در نظر داشته اما رنگ و گونه محلي در آنها بارز و هويداست اين دشتها و بيابانها كه
وصف آنها گاه موي بر اندام انسان راست مي كند بسا كه در اطراف كومش و دامغان رهگذار
شاعر بوده است وبارها از رنج و سختي جان او را به لب آورده است آنچه اورا به وصف و
ستايش شتر وا مي دارد تقليد از يك سنت ادبي شاعران عرب نيست بسا كه در كرانه هاي
بيابان كومش و كوير ديدگان خسته و درد كشيده او حركت آرام و ملال انگيز اين رهنورد
بيابان ها را شاهد بوده است. خاطره اقامت در ري و كناره هاي درياي آبسكون نيز در
توصيفهايي كه از زيباييهاي كوه البرز و دامنه هاي سر سبز و شاداب شمال آن كرده است
انعكاس دارد. روح او در برخورد با اين زيباييهاي و تازگيها با طبيعت آميزگاري مي يابد
و در اين جذبه هاي هنرمندانه است كه او با قدرت و ابتكار به تبيين و ادراك طبيعت
مي پردازد. رنگها و آهنگ هايي كه در اشعار او چنان هنرمندانه توصيف شده اند از ذوق
موسيقي و نقاشي او حكايت مي كند. امواج رنگها نيز در چشم زيباپسند او انعكاس دلپذيري
مي بخشد. الوان رياحين و سبزه ها و بدايع قوس قزح با خرده بيني خاصي در شعر او
بيان مي شود اما زيبايي گلها بيشتر از همه مظاهر جمال ذوق او را تحريك مي كند و
شيفتگي و دلدادگي او درباره اين زيباييها خاموش و حساس چنان بارزو هويداست كه
خواننده را به شگفتي مي اندازد. منوچهري چون خيام و مولانا و سعدي و... وصف طبيعت را
وسيله بيان معاني ديگر قرار نمي دهد توصيفهاي منوچهري دريافت حواس است از
زيباييهاي جهان بي تقليد از ديگران و دگرگونه و يگانه. به بيان ديگر منوچهري با طبيعت محض
و بيروني سرو كار دارد. استادي منوچهري در رعايت هماهنگي بين محتوا و قالب در قصيده
است وي با توجه به محتوا , وزن واژه ها را بر مي گيرند مثلا در توصيف بيابان براي
القاي سكوت و تنهايي آن از تركيب مصوتهاي بم استفاده مي كند برعكس در اشعاري
چون قصيده در وصف شب كه با توصيف باران و طوفان و سيل همراه است از وزن پر طنطنه و واژه هاي پر
تحرك سود جسته است.
شعرها (در وصف بهار، بهار دل انگيز، نو بهار،
شب و خزان و... )(برگزيده اشعار رودكي ومنوچهري. حاكمي. خلاصه صفحات 69تا82»
از آنجا كه اين دوره از شعر فارسي
را بايد دوره طبيعت و تصاوير طبيعت در شعر فارسي دانست منوچهري بهترين نماينده
اين دوره از نظر تصاوير شعري به شمار مي رود، زيرا
از نظر توفيق در مجموعه وسيعي از تصاوير گوناگون طبيعت با رنگها و خصايص ويژه ديد
شخصي شاعر، او توانسته است شاعر ممتاز اين دوره و بر روي هم، در حوزه تصويرهاي حسي و
مادي طبيعت، بزرگترين شاعر در طول تاريخ ادب فارسي به شمار آيد.
تصاوير شعري او اغلب، حاصل تجربه
هاي حسي اوست و از اين نظر طبيعت در ديوان او زنده ترين
وصف ها را داراست، چرا كه بيان مادي و حسي او از طبيعت با كنجكاوي عجيبي كه در
زواياي وجودي هر يك از اشياء دارد، چندان قوي است كه هر تصوير او از طبيعت چنان است كه
گويي آيينه اي فرا روي اشياء داشته و از هر كدام تصويري در اين آيينه ـ كه روشن است
و بي كرانه ـ به وجود آورده است.
بي هيچ گمان تجربه هاي حسي او در زمينه
هاي گوناگون طبيعت، متنوع ترين و تازه ترين تجربه هاي شعري در ادب فارسي است و ميزان
تجربي بودن تصاوير او را در قياس با تصاوير شعري ديگر گويندگان به طور محسوس تري مي
توان دريافت و هر كس در همان نمونه هاي تصوير باران دقت كند در خواهد يافت كه
مجموعه آن تصاوير حاصل تجربه يك روز باراني است و از قياس آنها با اين تصاوير باران
كه در فضاي ديگري ارائه شده و باران ديگري است :
فرو باريد باراني ز گردون
چنان چون برگ بارد به گلشن
و يا اندر تموزي مه ببارد
جراد منتشر بر بان و برزن
در ميان تصويرهاي او آنها كه هر
دو سوي تصوير از طبيعت گرفته شده و جنبه خيالي ندارد، اگر چه كمتر است اما زنده تر
و زيباتر است.
شبي گيسو فرو هشته به دامن
پلاسين معجر و قيرينه گرزن
آورده و در آنجا طلوع خورشيد به
مانند دزدي است خون آلود كه از كمين گاه به در آيد يا چراغي كه هر لحظه روغنش
بيفزايد و آمدن مه چنان است كه در هزاران خرمن تر به عمدا" آتش در زنند و در
همين گونه تصاوير است كه او بيشتر مي كوشد طبيعت مرده را با طبيعت زنده در كنار هم قرار دهد
و از اين رهگذر حركت و حيات عجيبي در تصاوير او ديده مي شود.
منوچهري نه تنها به تصويرهايي از
طبيعت كه در حوزه مبصرات و نيروي بينايي است پرداخته، بلكه
نسبت به معاصرانش توجه بسياري به مساله اصوات در طبيعت دارد، از اين روي در ديوان
او تصاويري در باب آهنگ ها و نغمه هاي مرغان ديده مي شود كه خود قابل توجه است و يكي
ديگر از عوامل زنده بودن طبيعت در شعر او همين توجهي است كه به اصوات دارد.
زيرا از راه گوش و از راه چشم، هر دو، خواننده را به موضوعات وصف خود نزديك مي كند.(
شفيعي كدكني. صور خيال در شعر فارسي. خلاصه صفحات501تا525)