• ) خيال بندي آب
· اين انديشه كه فيض خداوند، يا حتي ذات خداوند، خود را در صور خيال آب متجلي مي سازد، يكي از موضوعات اصلي مورد بحث مولوي است. هر چند او در شيوه سخن متغيير مرسوم خود، تمثيل و تشبيه آب را به صورت هاي مختلف به كار مي گيرد، اما اين تمثيل از آن وسعت و تنوع ديگر تمثيل ها برخوردار نيست. آب حادث، آب حيات و آب لطف و بسياري چيزهاي زيبا و حيات بخش رابه ياد شاعر مي آورد كه مثل باران از آسمان نازل مي شود تا دنيا را شاداب كند:
·
فايده اول سماع بانگ آب
كو بود مر تشنگان را چون رباب
· مولوي اغلب«بحر معاني باطني» را در برابر دنياي ظاهري قرار مي دهد: تجليات ظاهري و تمام انواع كه به چشم مي آيند جز كاه و خاشاك نيستند كه روي اين«بحر معني هاي رب العالمين را پوشانيده اند. او مكررا اين خيال را با استادي تصوير كرده است او هر چند دريا را به نام هاي متفاوت، خواه«آب حيات» يا«بحر وحدت» مي خواند، اما اسم آن هر چه باشد، انواع مادي ظاهري هميشه به صورت اشياء عارضي پنداشته مي شود كه ژرفاي بي پايان اين دريا را پنهان مي سازد. بسيار اتفاق مي افتد كه مولوي در جاهاي ديگر خيال مربوط به كف دريا را بري اين عقيده مسلم به كار مي برد. در غزل پر معنايي كه درباره مشاهده خود سروده است، دنيا و آفريدگان آن را مي بيند كه هم چون«پاره هاي كف» از درياي الهي سر برون مي آورند و كف بر كف مي زنند و به دعوت گرداب باز ناپيدا مي شوند او اغلب كف دست را با كف آب دريا جناس مي آورد. مولوي در پيش چشم مجسم مي سازد كه:
·
قومي چو دريا كف زنان
چون موج ها سجده كنان.
· حركت آدمي به سوي خداوند كه يكي ديگر از مراحل سير و سلوك عارفانه است، اغلب به سفر سيل يا رود به سوي اقيانوس مانند مي شود:
·
سجده كنان رويم سوي بحر هم چو سيل
بر روي بحر، زان پس، ما كف زنان رويم.
خيال بندي رود و آب در غزليات عارفانه مولانا بسيار بكار برده شده است: اقيانوس
زاد بوم حقيقي رود است و مانند قطره اي كه از«درياي عمان» برمي آيد، بشر نيز به
اين دريا باز مي گردد. مولوي آرزو مي كند كه سبوي صورت مادي او بشكند تا دوباره به
اين منبع هستي بپيوندد خيال بندي دوگانه قطره و دريا كه عارفان همه اديان آن را
بكار برده اند، در شعرهاي مولوي به روشني پديدار است: قطره يا به اقيانوس باز مي
گردد تا بار ديگر به اصل خود واصل شود و به طور كامل در آب سراسر آغوش ناپديد گردد،
يا به صورت گوهري كه دريا او را در آغوش مي كشد و هم چنان از او جداست، زندگي مي
كند. مولوي«آب هوش» يا عقل خود را، كه از طريق آب راه هاي مختلف در درون آدمي
توزيع مي شود چون آب الهي جاري در باغ مي بيند. به طور مسلم نمي توان تنها با تكيه
كردن بر صور خيال مربوط به آب، تصوير روشني از عقايد ديني مولوي ترسيم كرد.
تعبيرات او در اين زمينه تا حد زيادي مانند تعبيرات عارفان همه زمان ها و دين هاست
كه خيال اقيانوس الهي را عاشقانه بكار مي برند، اقيانوسي كه به راستي خود را به هر
كس كه چشم بصيرت دارد نمايش مي دهد. آن دسته از بيت هاي مولوي كه اقيانوس بيكران
خداوند يا عشق را مي ستايد، در كنار صور خيال كاملا محسوس، مثل خيال خورشيد يا
آفتاب الهي، جاي دارد. يكي از جنبه هاي اين صور خيال بيت هايي است كه از يخ سخن مي
گويند يخ و برف دي ماهي دنياي جمادات ـ خواه زمستان زندگي مادي، يا دي ماه كاني
هاي جامد و موجودات بي جان ـ اگر به نيرو و زيبايي خورشيد پي برد در دم مي گدازد و
بار ديگر به شكل آب درمي آيد و در جوي هاي كوچك به طرف درختان روان مي شود تا در
جان بخشيدن به آن ها سودمند افتد، نه آن كه به حالت افراد خودپسند و خودپرست،
منجمد شود.