مستزاد
مستزاد:
به شعری گفته می شود که به آخر هر مصراع آن یک قالب شعری دیگر ؛ به صورت کلمات موزون
افزوده می شود. بطوری که کلمه یا کلمات افزوده شده معنی مصراع ماقبل خود را تکمیل کنند.
نکته: کلمات موزون پایان مصراع ها همگی بر یک وزن می باشند و با مصراع های قبل خود نیز
هم وزن هستند.
نکته ی دیگر اینکه به خاطر داشته باشید که مصراع های اول مستزاد خود در واقع یکی از قالب های قطعه ؛
رباعی یا غزل بوده است که شاعر با افزودن کلمات موزون در پایان هر مصراع قالب جدیدی به نام مستزاد ساخته است.
نمودار مستزاد:
مثال شعری :
دوشینه پی گلاب می گردیدم *بر طرف چمن
پژمرده گلی میان گلشن دیدم *افسرده چو من
گفتم که چه کردی که چنین می سوزی* ای یار عزیز
گفتا که دمی در این جهان خندیدم *پس وای به من
مشخصات مستزاد :
- موضوع و درون مایه ی مستزاد می تواند مدح ، عشق و عرفان ،مسائل اجتماعی و میهنی باشد.
- تنها قالب شعر سنتی است که مصراع های آن با هم مساوی نیستند.
- اولین مستزاد در قرن پنجم از مسعود سعد سلمان به جا مانده است.
نکته : اهمیّت مستزاد در آن است که در پیدایش شعر نیمایی اثر داشته است و منبع الهام نیما در کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر نو بوده است.
البته شاید به گونه ای بتوان قالب تازه متولد شده ی(( زلال ))را نیز باهمین منظر نگریست.
مشهورترین مستزاد سرایان عبارتند از : مسعود سعد سلمان ، نسیم شمال ، ملک الشعرای بهار ،
ادیب الممالک فراهانی ، مهدی اخوان ثالث و حسام هروی
فرد ( تک بیت )
بیتی است مستقل که شاعر تمام منظور خودش را در همان یک بیت بیان می کند و این یک بیت ممکن است مصرّع یا غیر مصرّع باشد.
مثال :
مردی نه به قوت است و شمشیر زنی
آن است که جوری که توانی نکنی
درون مایه و محتوای مفردات معمولا مسائلی چون پند و اندرز و حکمت می باشد.
مشهورترین تک بیتی سرایان : سعدی و صاحب تبریزی هستند.
شعر نو:
اصطلاحا به اشعاری گفته می شود که آزادانه از تعهدات سنتی نسبت به اوزان قراردادی و قافیه ها و ایماژها و تلمیحات و کنایات و . . . باشند.
سه شیوه در شعر نو رایج است :
- شعر آزاد : که وزن عروضی دارد. اما جای قافیه ها مشخص نیست.اشعار نیما یوشیج ،
مهدی اخوان ثالث ، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری ( هر کدام کم و بیش با سبک مخصوص به خود )
در این طبقه جا می گیرد.
مشخصات شعر آزاد یا نیمایی :
الف : مضمون و درون مایه ی شعر نیمایی احساسات ، تجربیات شخصی ،عشق ،سیاست و اجتماع
می باشد.
ب: پدید آورنده ی شعر آزاد را می توان علی اسفندیاری مشهور به (( نیما یوشیج )) دانست . هر چند که قبل از ایشان پیشگامانی همچون میرزا تقی خان رفعت ( نخستین نظریه پرداز شعر نو نیمایی ) و ابوالقاسم لا هوتی ، جعفر خامنه ای و بانو شمس کسمایی را نام برد.
تفاوت شعر نیمایی با قالب های سنتی :
الف :محتوا و درون مایه : نگاه تازه به طبیعت و جهان و جهت گیری اجتماعی و استفاده از نماد ها در طرح مسائل اجتماعی ، انعکاس فضای طبیعی و رنگ محلی در شعر از ویژگی های محتوا یی شعر نیمایی است.
ب : از نظر قالب : کوتاه و بلند شدن مصراع ها و جابجایی قافیه از ویژگی های دیگر شعر نیمایی به شمار می آید.
2.شعر سپید : که هرچند آهنگین است امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها هم در آن مشخص نیست
در این شیوه فقط شعر احمد شاملو معروف است.
3.شعر موج نو : که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه معمولا آهنگین هم نیست و قافیه هم ندارد و فرق آن با نثر معمولا در ارائه ی مطلب و نحوه ی خاص بیان و بطور کلی در تخیل شعری است.شعر موج نو به دشواری و تعقید معروف است. می توان در این شیوه سید علی صالحی ، هوشنگ چالنگی وهرمز علی پور را نام برد.
اما باید متذکر شد که از میان این سه شیوه ، شعر آزاد مقبولیت بیشتری یافت و معروف ترین و معقول ترین و موفق ترین اشعار شعر نو به این شیوه است. در شعر سپید کسانی نثر را با شعر اشتباه گرفتند و قطعات ادبی منثور خود را شعر خواندند.
در شیوه ی موج نو هم کسانی پنداشتند که نثرهای دشوار را می توان شعر خواند.البته در این دو شیوه هم آنچه که شایسته ی نام شعر باشد بسیار ست. اما آسانی نشر شعر ( به سبب چاپ کتاب و وفور مجلات و سایت های غیر تخصّصی ) و همچنین عدم منتقدین آگاه بدون خصومت های شخصی در این عرصه باعث شد که خیل عظیمی به کار شعر و شاعری بپردازند که ماهیت آن امری تخصّصی است روی آورند و چهره ی سبک جدید را تا حّدی مخدوش سازند.
در سال های اخیر از تاثیر شعر نو و سنتی در هم ، غزل جدید یا غزل نو یا غزل تصویری پدید آمد که هر چند قالب آن سنتی است امّا زبان و تخیّل آن نوین است. در شیوه ی غزل تصویری و نو می توان از غزلیات استاد حسین منزوی و محمدعلی بهمنی نام برد.
ازدواج و آشتی شعر نو و کهن کم کم از غزل به قوالب دیگر چون مثنوی و رباعی هم سرایت کرد و شیوه ی چهارمی به شیوه ی شعر نو افزوده شد که می توان آن را شعر نو سنتی خواند.
نمونه هایی از شعر نو آزاد یا نیمایی: می توان از شعر ( آی آدمها ) سروده ی نیما در سال 1320 و شعر معروف نیما ( می تراود مهتاب )) نام برد.
1. قسمتی از شعر ( آی آدمها ) :
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب می سپارد جان .
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانیی بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان !
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، ...
2. قسمتی از شعر ( می تراود مهتاب ) : یکی از معروف ترین سروده های نیما در سال 1327
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم تَرَم می شکند.
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره سفرم می شکند.
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کِشتم
وبه جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند.
دستها می سایم
تا دری بگشاید
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکند.
می تراود مهتاب ، ...
چنانکه ملاحظه می شود از ویژگی های شعر نیمایی در این دوره این است که اغلب اشعار هم دارای عنوان است و شاعر هم اغلب تاریخ سرودن آن را قید می کند. این ویژگی در اشعار گذشته ی فارسی و نزد سنّت گرایان کمتر دیده می شود. در حالی که ذکر تاریخ و محل سرودن شعر کار منتقدان بعدی را برای مطالعه ی سیر فکری شاعر آسان می کند.
از سروده های معروف و جاودان در شیوه ی آزاد یا نیمایی می توان به شعر ( زمستان مهدی اخوان ثالث )
و شعر زیبا و دلنشین ( صدای پای آب سهراب سپهری ) و شعر ( مرگ انسانیت فریدون مشیری )
وشعر ( تولدی دیگر فروغ فرخزاد ) را نام برد.
3. قسمتی از شعر ( زمستان سروده ی مهدی اخوان ثالث ):
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گریبانست
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزانست.
وگر دست محبّت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزانست.
نفس، گز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ . . .
4. قسمتی از شعر ( مرگ انسانیت سروده ی فریدون مشیری ) :
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم،
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود.
ازب همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
وزهمان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند،
آدمیت مرده بود.
بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب ، گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ !
آدمیت بر نگشت.
و . . .
5.قسمتی از شعر بلند ( صدای پای آب سهراب سپهری ):
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکّه نانی دارم،خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی
مادری دارم، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
وخدایی که در این نزدیکی است،
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه.
6. قسمتی از شعر ( تولدی دیگر سروده ی فروغ فرخزاد )
همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که ترا در خود تکرارکنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد.
من در این آیه ترا آه کشیدم ، اه
من در این آیه ترا
به درخت و آب آتش پیوند زد
زندگی شاید ...
دوستان عزیز می توانند دنباله ی این مطالب را در قسمت بعدی ( در قسمت ششم ) ملاحظه بفرمایند.
دوستان عزیز فقط لطف کنید و در صورت استفاده از مطالب در وبلاگ و یا هر جای دیگر آدرس و نام گردآورنده را فراموش ننمایند.
در ضمن بعضی از تعاریف و برداشت ها از دیدگاه حقیر می باشد .امیدوارم بزرگان این عرصه کاستی ها را بر حقیر ببخشایند.
حتما منتظر قسمت ها ی جذاب دیگر نیز باشید تا قالب زلال و تعاریف و قواعد این قالب ادامه خواهد داشت.
بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
عواملی مثل آشنایی با فرهنگ غرب اعزام دانشجو به خارج، رواج روزنامه و رزونامه نگاری، ایجاد دارالفنون و... كه زمینه انقلاب مشروطیت را در ایران فراهم كرد؛ لزوم تجدید نظر در ادبیات را نیز، ایجاد كرد. البته احساس نیاز به تحول در ادبیات فارسی بی سابقه نبود اما كمیت و كیفیت آن تفاوت اساسی با تحولات سده اخیر داشت. كوشش برای تجدد در شعر، چیزی نیست كه با نیما یا مشروطه آغاز شده باشد. خاقانی، نظامی و اقمارشان در قیاس با شاعران قبل از خود عالماً و عامداً شیوه شعر را مورد تجدید نظر قرار دادند. كوشش صوفیه یكی از بزرگترین قدمها در حوزه تجدد شعر فارسی بوده است. اقدام شاعران سبك هندی كه تمام توجهشان به تازگی خیال بود نیز تلاشی در این راستا بود؛ اما از آنجا كه هر یك از این اقدامها از بینشی یك بعدی سرچشمه میگرفت با توفیق همراه نبود. (امین پور؛ 1384: 474) حتی تلاشهایی هم كه پیش از نیما و مقارن انقلاب مشروطیت و پیش و پس از آن صورت گرفت راه به جایی نبرد. از جمله سه تابلوی مریم از میرزاده عشقی كه به مسائل اجتماعی و روزمره میپردازد، منظومههای ایرج میرزا كه زبان محاوره را در آن به كار میگیرد.
شعر «یاد آر ز شمع یار آر» دهخدا كه بوی تجدد از قالب و لحن آن به مشام میرسد، هر یك تلاشی در نوسازی شعر فارسی است. ابوالقاسم لاهوتی مضامین انقلابی و مسائل كارگری را مطرح میكند و فرخی یزدی غزل سیاسی را پدید میآورد. همه اینها و كسانی چون نسیم شمال و جعفر خامنهای و تقی رفعت و ... هیچ یك شعر نویی پدید نیاوردند هر چند اشعار آنان در زمان خود بدعت به حساب میآمد و از لحاظ تاریخی و ادبی ارزش ویژه خود را دارا بود. (فلكی؛ 1385: 64)
علی اسفندیاری كه در شعر فارسی با نام «نیما یوشیج» شناخته شده است، آغازگر راستین شعرنو است. به همین جهت شعرنو را شعرنیمایی نیز گفتهاند و او را «پدر شعر نو» نامیدهاند. نیما این حقیقت را دریافته بود كه یك شبه نمیتوان شعر را از قید و بند مستحكم هزار ساله عروض رها كرد؛ بنابراین به كلی از عروض فاصله نگرفت. او وزن و قافیه را حفظ كرد اما دست شاعر را در استفاده از آن باز گذاشت و بعد از تلاش و تجربههای شعری پراكنده در سال 1301 «افسانه» را منتشر كرد. این شعر غنایی بلند هر چند از لحاظ بیان و نوع نگرش به زندگی و طبیعت از تازگی برخوردار بود اما، از لحاظ ساختمان و موسیقی شعر تازگی چندانی نداشت. نخستین شعر كاملاً آزاد وی «ققنوس» است كه در سال 1316 سروده شده، مصراع آن مساوی نیست و از نظم قافیه در شعر كلاسیك پیروی نمیكند. (فلكی؛ 1385: 71-70)
اشعار نیما سر و صدای بسیاری در جامعه ادبی ایران به پا كرد و مخالفان و موافقان بسیاری برانگیخت. البته شمار مخالفان بیشتر بود و سرسختی بسیار به خرج میدادند؛ اما نیما با صبوری به كار خود ادامه داد و در نهایت توانست این نوع شعر را به رسمیت بشناساند و برای آن هویت ادبی كسب كند. در شعر نو تحول در زبان و قالب تنها نبوده است (هر چند كه این در جای خود مهم است) بلكه مهمتر از آن بینش ومحتوا تغییر كرده است.
در حوزه شكل و قالب، نیما محتوا را مقدم بر قالب دانست زیرا معتقد بود ذهن شاعر باید بر شكل تسلط داشته باشد نه اینكه شكل شعر، شاعر را مجبور به گفتن حرفهایی بكند كه قصد آن را نداشته است. بنابراین قید تساوی طول مصراعها را برداشت. چون احتیاجی نمیدید شاعر با كلمات مصراع پر كن، مصراعی را مساوی مصراع دیگر كند. هر جا حرف تمام میشود، مصراع تمام است. نیما وزن و قافیه را برای شعر لازم و طبیعی میداند اما بر آن است كه شكل ذهنی شعر باید صورت ظاهری آن را ایجاد كند. در نظر او شعر بی قافیه مثل آدم بی استخوان است. قافیه مقید به جمله و جمله در خدمت محتواست. هر جمله تازه، قافیه تازه و هر قافیه تازه، جای خود را میخواهد و نباید آن را در فواصل معین جا داد.(یاحقی؛ 1375، 100)
از لحاظ زبان نیز شعر نو تحول عظیمی یافته است. زبان صرفاً ابزاری برای انتقال معنا نیست و طیفی از معانی را میآفریند. ساختار نحوی طبیعی و صمیمانه است، و در قواعد دستور زبان تصرفهای زیادی شده است. گاه نوعی ابهام در آن دیده میشود و این ابهام به دلیل كاربرد زبان شاعرانه و نمادهای جدید است. (روزبه؛ 1381: 26) هر كلمهای میتواند در شعر جای گیرد به شرط اینكه با كلمات دیگر بیگانه نباشد. هر كلمهای، حتی كلمات لهجههای مختلف همه میتوانند در شعر به كار روند. نیما واژههای مازندرانی زیادی را در شعرش بكار برده است. نیما و شاگردان موفق او از جمله «اخوان و شاملو» تركیبات جدید بسیاری ساختند. (شفیعی كدكنی؛ 1380: 116)
در حوزه تخیل نیز شعر نو ابداعگر است و بر تجارب فردی تكیه دارد، جزئی نگر است، تخیل در آن گسترده است و تداعیهای ذهنی بسیاری به همراه دارد. در حوزه عواطف و اندیشه به معانی تازه پرداخته است به اجتماع نظر دارد، عواطف گسترده و آزاد است عشق و معشوق زمینی است و خواننده در آفریدن معانی تازه با شاعر مشاركت دارد. (روزبه؛ 1381: 34) با این همه در شعر نیما اشكالات زبانی و دستوری بسیاری هست، در اغلب شعرهای بلند نیما مانند پادشاه فتح، مرغ آمین و ...به نمونههای متعدد و متنوعی از نارسایی، ناهمواری، عامیانگی، تعقید و ضعف تألیف برمیخوریم؛ تركیبات و لغات قدیمی و ناآشنا در زبان ادبی معاصر را، مانند: وثاق، كج سرشتان، شنیدستم، از بهر چرا و ...، در كنار لغات و تركیبات و عباراتی چون دل بدارم خسته، تو را چه میشود و... مشاهده میكنیم كه نه واقعاً در زبان نوشتار كهن آنها را میتوان دید و نه در زبان نوشتار امروز به آسانی پیدا میشود.(پور نامداریان؛ 1377: 160 و 158)
این مسأله هر چند به شعر نیما در مواردی لطمه زده و مانع فهم و درك آن شده، اما تا حد زیادی طبیعی است. البته، مشكل زبان در شاعران پس از نیما، كسانی كه با درك اندیشههای او هر یك راهی را پیش گرفتند كه شاید همان راه نیما نباشد اما هم سو و هم جهت با اوست، تا حدود زیادی حل شده است و زبان نرمتر و صیقل یافتهتر و با تركیبات جدید مایهورتر شده است؛ بی آنكه از نسبت شعری و ادبیات كلاسیك كاملاً گسسته باشد. در شعر نو ضمن پذیرفتن این كه قالب و زبان و... در شعر بسیار مهم است، اما محتوا و اندیشه شعر نو نیز بسیار متحول شده و جای تامل دارد. « شعر نو جریان دلخواستهای نیست كه تمایلات چند نفر انگیزه وجودی آن باشد بلكه ضرورتی است برای زنده كردن هنر شاعری و جریان راكد ادبی و گسترش آن...؛ ما امروز به مسائل امروزین نیاز داریم كه سعدی و مولوی با آنها تماس نداشتهاند.» (دستغیب؛ 1345: 112) مسائل امروز ما مسائل نوی است كه قبل از این وجود نداشته است. و شاعران نو ما پیشرو در عرصه تفكر بودهاند.
به لحاظ اندیشه، شعر معاصر ما یكی از پیشروترین عرصههای نواندیشی و نوذهنی معاصر ماست. همچنان كه از لحاظ هماهنگی با نوخواهیهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز از موقعیت ممتازی برخوردار بوده است. اغلب شاعران برجسته دوران ما، خود از پیشروان نقد و نظر بودهاند. (مختاری؛ 1378: 14)
حركت نخستین تفكر و هنر كه نیما از آن متأثر شد، عبور از جهانشناسی كهن بود كه بر اساس آن جهان پدیدهای ایستا و ثابت محسوب میگردید، بامبانی و مؤلفههایی لایتغیر؛ دید تازه نیما نسبت به شعر رهآوردی شگرف درپیداشت و آن رسیدن به فردیت شاعرانه بود؛ یعنی تكیه و تمركز بر تجارب فردی و رهایی از تنگنای تجارت كلیشه شده شاعران قدیم. (حسن لی؛ 1383: 34-33)
ریشه تغییر نگرش معاصر را باید در تغییر نگرش نسبت به انسان جستجو كرد. انسانی كه قرنها اسیر سرنوشت و مقهور تقدیر بود چنان به قدرت و توانایی خویش ایمان میآورد كه میگوید: انسان خداست/ حرف من این است/ گر كفر محض یا حقیقت محض است این سخن / انسان خداست. حلاج و سایر متصوفه هم همین میگفتند و حرف و نگرش جدیدی نیست! (احمد شاملو؛ لحظهها و همیشه)
نمونهای از شعر نیما:
...تو را من چشم در راهم شباهنگام/
كه میگیرند در شاخ «تلاجن» شاخهها رنگ سیاهی/
وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم/
تو را من چشم در راهم/
شباهنگام در آن دم كه بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند/
در آن نوبت كه بندد دست نیلوفر به پای سرو كوهی دام/
گرم یادآوری یا نه/
من از یادت نمیكاهم/
تو را من چشم در راهم.
(نیما)
منابع:
1- امین پور، قیصر؛ سنت و نوآوری در شعر معاصر، علمی و فرهنگی، 1384، چاپ دوم، ص 474.
2- پورنامداریان، تقی؛ خانهام ابری است، تهران، سروش، 1377، چاپ اول، ص 160 –158.
3- حسن لی، كاووس؛ گونههای نوآوری در شعر معاصر ایران، تهران، ثالث، 1383، ص 34-33.
4- دستغیب، عبدالعلی؛ تحلیلی از شعر نو فارسی، تهران، صائب، 1345، ص 112.
5- روزبه، محمدرضا؛ ادبیات معاصر ایران، تهران، روزگار، چاپ اول، ص 34-26.
6- شفیعی كدكنی، محمدرضا؛ ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران، سخن ، 1380، چاپ اول، ص 116.
7- فلكی، محمود؛ موسیقی در شعر سپید فارسی، تهران، دیگر، 1385، چاپ دوم، ص 71-70-64.
8- مختاری، محمد؛ چشم مركب (نواندیشی از نگاه شعر معاصر) توس، تهران، 1378، ص 14.
9- یاحقی، محمد جعفر؛ چون سبوی تشنه (تاریخ ادبیات معاصر فارسی) 1375، تهران، جامی، چاپ دوم، ص 100.