بهرام صادقی (نجف آباد 1315، 1363)
تحصیلاتش را تا مقطع دكترای پزشكی در اصفهان و تهران گذراند. نخستین داستانش را در شماره دی ماه 1335 سخن چاپ كرد. در 1337 مدتی جزو هیئت نویسندگان مجله صدف، از نشریات شاخص سال های پس از كودتای 28 مرداد بود.
دوران خلاقیت ادبی اش دیری نپائید (كمتر از یك دهه) اما در همین مدت داستان های فراموش نشدنی آفرید كه او را در صف اول داستان نویسان ایران قرار دادند. داستان هایش را در مجلات ادبی چاپ می كرد و انگار علاقه ای به انتشار آنها به صورت كتاب نداشت وقتی هم ناشری تصمیم به چاپ مجموعه ای از كارهای پراكنده او گرفت، به دلیل دسترسی نداشتن به نویسنده ناچار شد كه جمع آوری و انتخاب و ترتیب داستان ها را خود بر عهده بگیرد. این مجموعه كه با عنوان سنگر و قمقمه های خالی(1349) منتشر شد، شامل رمان ملكوت (چاپ اول در كتاب هفته، دی 1340) و 24 داستان كوتاه است .
صادقی، براساس نیاز درونمایه داستان گاه از زبانی گزارشی و روزنامه ای استفاده می كند و گاه بیان تشریحی و نقلی افسانه های كهن را به كار می گیرد؛ زمانی به داستان بافتی رمانتیك می دهد و زمانی با جزء نگاری به آن حس و حالی توصیفی می بخشد نثر و فضایی می سازد متناسب با شخصیت ها در موقعیتی غیر متعارف ناشی می شود و هم از درون ابهام بازی كلمات می جوشد.
صادقی به خوبی از امكانات زبان فارسی استفاده می كند. او برای آنكه به دام طنز اخلاقی و ارشاد كننده از نوع طنز جمالزاده گرفتار نشود، با لحنی بی تفاوت،‌طنز را به مضحكه ای گزنده
تبدیل می كند. در هر داستان به تجربه معنایی، زبانی و شكلی تازه ای دست می زند به همین جهت، داستان هایش شبیه هم نیستند تا قاعده ای را بنا نهند، بلكه آثاری منحصر به فردند كه، با هر بار خوانده شدن، ذهن خواننده را به چالشی تازه فرا می خوانند، زیرا نویسنده توانسته است ناشناختگی و وحشتی اسرارآمیز را به شكلی طبیعی در داستان جاری كند و با هشدار دادن نسبت به فاجعه ای قریب الوقوع، خواننده را به طرف مكالمه خود تبدیل نماید.
در این داستان بهرام صادقی . در قالب گفتگوی منتقدی با نویسنده ای، امكانات نوشتن یك داستان اجتماعی را به صورتی طنزآمیز بررسی می كند تا نشان دهد كه متن نمی تواند بازآفرینی دقیقی از واقعیت باشد و آنچه روی كاغذ می آید واقعیتی است گذر كرده از منشور ذهنیت نویسنده.
بازی زیبا متن و واقعیت از همان آغاز كه درباره عنوان داستان صحبت می كند شروع می شود و تداوم آن غنایی خیال انگیز به داستان می بخشد كه به ویژه در پایان آن نمودی چشمگیر می یابد. طنز تردید برانگیز و درونی صادقی پرسش های تازه ای پیش روی خواننده می نهد تا او با دیدی تازه به همه چیز بنگرد و هیچ رویدادی را طبیعی نپندارد.
گسست بین متن و امر واقع به عنوان عنصری اساسی در شكل بخشیدن به داستان، مضمون اصلی آن را هم تشكیل می دهد؛ گسستی كه رابطه های بدون تفاهم آدم های جدا افتاده از هم را متلاشی می كند.
صادقی روند شكل گیری داستان را، همراه با نقد آن، با لحنی طنزآمیز پیش می برد و به «عمل نوشتن» به عنوان موضوع محوری داستان می پردازد.
او نویسندگانی را هجو می كند كه با زبانی بی جان برداشتی كلیشه ای از واقعیت ارائه
می دهند، و به جای توجه به تشخص های فردی شخصیت مورد نظر، تیپ دلخواه خود را از آن می سازند. صادقی به نوع برخورد نویسنده باواقعیت و صناعتی كه برای بازنمایی آن به كار گرفته می اندیشدو زبان احساساتی او را دست می اندازد. بدین سان، داستان به عنوان یك مصنوع به تدریج زیر نگاه خواننده شكل می گیرد و شخصیت ها به ویژه شخصیت جالب آقای اسبقی، ساخته می شوند. دخالت نویسنده در داستان و خطاب مستقیم به خواننده به منظور پند و اندرز نیست، بلكه جزئی از طرح داستان و سبك نومایه نویسنده برای گسستن از سنت های واقع گرایانه مألوف است. به عبارت دیگر،‌این داستان پژوهشی است كه نویسنده به یاری خواننده انجام می دهد و نشانگر نوعی جهت گیری ادبی تازه است كه چند دهه بعد به عنوان گرایشی پست مدرن در داستان نویسی فارسی عمومیت یافت. (حسن میر عابدینی / هشتاد سال داستان كوتاه ایرانی جلد اول)