مدیر مدرسه / جلال آل احمد
-«جانداریم آقا . این که نمی شه ! هر روز یه حکم می دند دست یکی می فرستنش سراغ من ... دیروز به آقای مدیر کل ....»
حوصله این اباطیل را نداشتم . حرفش را بریدم که :
-«ممکنه خواهش کنم زیر همین ورقه مرقوم بفرمایید ؟»
و سیگارم را توی زیرسیگاری براق روی میزش تکاندم . روی میز پاک و مرتب بود .
درست
مثل اتاق همان مهمان خانه ی تازه عروس ها .هر چیز به جای خود و نه یک ذره
گرد . فقط خاکستر سیگار من زیادی بود .مثل تفی در صورت تازه تراشیده ای
....
قلم را برداشت و زیرحکم چیزی نوشت و امضاء کرد و من از در آمده بودم بیرون
.خلاص .تحمل این یکی رانداشتم .با اداهایش .پیدا بود که تازه رئیس شده .
زورکی غبغب می انداخت و حرفش را آهسته توی چشم آدم می زد .
انگار برای
شنیدنش گوش لازم نیست . صدو پنجاه تومان در کار گزینی کل مایه گذاشته بودم
تا این حکم را به امضاء رسانده بودم .توصیه هم برده بودم و تازه دوماه هم
دویده
بودم . مو ، لای درزش نمی رفت .می دانستم که چه او بپذیرد ، چه نپذیرد ، کارتمام است .
برگرفته از سايت :شوراي گسترش زبان فارسي